ميرزا أحمد الآشتياني
71
طرايف الحكم يا اندرزهاى ممتاز ( فارسى )
مِنْهُمْ كَما تَبَرَّؤُا مِنَّا ، كَذلِكَ يُرِيهِمُ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَيْهِمْ وَ ما هُمْ بِخارِجِينَ مِنَ النَّارِ . [ الحديث 949 آداب الاحتضار و أحكامه ] و فيه أيضا : في ذلك الجزء ، عن سعيد بن يسار قال : سمعت أبا عبد اللّه جعفر بن محمّد عليهما السّلام يقول : إنّ رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله حضر شابّا عند وفاته فقال له : قل لا إله إلّا اللّه ، قال : فاعتقل لسانه مرارا ، فقال لإمرأة عند رأسه : هل لهذا امّ ؟ قالت نعم أنا امّه ، قال : أ فساخطة أنت عليه ؟ قالت نعم ما كلّمته منذ ستّ . حجج ، قال لها : إرضي عنه ، قالت رضي اللّه عنه يا رسول اللّه برضاك عنه ، فقال له رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله قل « لا إله إلّا اللّه » فقالها ، فقال النبيّ صلّى اللّه عليه و آله : ما ترى ؟ فقال : أرى رجلا أسود قبيح المنظر وسخ الثّياب منتن الرّيح و قد وليني السّاعة فأخذ بكظمي ، فقال النبيّ صلّى اللّه عليه و آله : قل يا من يقبل اليسير و يعفو عن الكثير ، اقبل منّي اليسير و اعف عنّى الكثير إنّك أنت الغفور الرّحيم ، فقالها الشّابّ ، فقال له النبيّ صلّى اللّه عليه و آله : انظر ما ترى ، قال : أرى
--> گويند : اى كاش براى ما بازگشت به دنيا ميبود تا ما هم از اين رهبران گمراه ستمگر كنارهگيرى و دورى مينموديم چنانچه آنها امروز از ما بيزارى جستند ، اين چنين خداوند به آنان ( نتيجهء ) اعمال و رفتارشان را نشان ميدهد و در حالى كه موجب حسرت و پشيمانيهاى آنهاست و از آتش ( دوزخ ) هرگز بيرون نخواهند شد . ( 1 ) 949 - و نيز در همان كتاب و جزء : از سعيد بن يسار روايت شده كه از حضرت صادق ( ع ) شنيدم ميفرمود : همانا رسول خدا ( ص ) نزد جوانى هنگام مرگ وى حاضر شد و به او فرمود : بگو لا آله الا اللَّه ، حضرت فرمود : پس زبان آن جوان چند بار بند آمد ( يعنى هر چه پيغمبر اكرم تكرار فرمود كه لا آله الا اللَّه بگو زبان او به اين كلمه گويا نشد ) پس آن حضرت بزنى كه نزد سر او نشسته بود فرمود : آيا براى اين جوان مادرى هست ؟ گفت آرى من مادر او هستم ، حضرت فرمود : آيا تو بر او خشمناكى ؟ گفت آرى ، شش سال است كه با او سخن نگفتهام ، حضرت به آن زن فرمود : از وى راضى شو ، عرض كرد خدا از او خوشنود باشد اى رسول خدا براى خشنودى تو از او ( و چون مادر آن جوان اين جمله را كه كاشف از رضايت از فرزندش بود گفت زبان آن جوان باز و گويا شد ) پس رسول خدا ( ص ) به آن جوان فرمود : بگو لا إله الا اللَّه ، پس جوان گفت لا إله الا اللَّه ، سپس نبى اكرم ( ص ) فرمود : چه مىبينى ؟ عرض كرد مرد سياه بدمنظرى را مىبينم كه جامههاى كثيف و چركينى دارد و بدبوئى است و اكنون به من نزديك گشته و گلو و راه نفس مرا گرفته ، پس پيغمبر اكرم ( ص ) فرمود : بگو « يا من يقبل اليسير و يعفو عن الكثير ، اقبل منى اليسير و اعف عنى الكثير انك انت الغفور الرحيم » پس آن جوان اين كلمات را گفت و پيغمبر ( ص ) به او فرمود : نگاه كن چه مىبينى ، عرض كرد مرد سپيد رنگ خوشروى